تبليغاتX
دلباخته

دلباخته

انتظار

  گالری عکس های خانوادگی بازیکنان فوتبال

الیور کان و همسرش

رافائل فاندروات و همسرش

 تیری هانری و خانواده اش جان جویجی بوفون و نامزدش کاستوریکا و همسرش دیداوهمسرش گتوزو دخترش   فرانچسکو توتی و همسرش ایلیاری بلازی

  

 

 

مالدینی وپسرش و همسرش

آرسن ونگر و همسرش

 

 

 

 

شوچنکو و همسرش

رائول و همسرش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 12:21  توسط (----------------------------------)  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:5  توسط (----------------------------------)  | 

. 

جدید

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است.

 تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم .ا

ی کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری سرودم .

آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می ریختم اشک می شد و بر صورت مه آلودت می لغزیدم تا شاید جاده ای دور .

 هنوز بوی خوب بهار را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد که مرهمی باشد برای دلم .

بیا و از کنار پنجره دلم عبور کن تویی که در ذهن خسته همیشه بهاری .

 

 

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
نه تو از عشق من دست ميكشي
و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام
محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند.

yasin moradiPersianv.com At site      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:43  توسط (----------------------------------)  | 

بیوگرافی شادمهر عقیلی یکی از خواننده های خوب ایران

 

                 عکس شادمهر وهمسرش میامسا    عکس            

 

نام : شادمهر
نام خانوادگي : عقيلي

محل تولد : تهران

آثار
بهار من - مسافر - دهاتي
نغمه هاي مشرقي - پرپرواز
آدم و حوا - خيالي نيست - آدم فروش و پاپ کورن

هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشيدي در شهر تهران ( خيابان هاشمي ) متولد شد . خودش دوران بچگيش را اينگونه توصيف مي کند : " از بچگي به آلات موسيقي علاقه داشتم و به سمت آنها مي رفتم . در کودکي با پيانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ويلن مي زدم . ويلن را به عنوان ساز اصلي ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختي است . "
شادمهر پس از اتمام تحصيلات موسيقيايي خود در هنرستان ملي و پس از آن چندين سال کار نوازندگي براي خوانندگان ديگر تصميم گرفت تا شانس خود را براي خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضاي کار براي موسيقي پاپ اين فرصت محيا شد تا شادمهر و چند خواننده ديگر به واحد موسيقي صدا و سيما رفته و تست خوانندگي بدهند .
اولين کار شادمهر با صداي خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلويزيون پخش شد . کارهاي ديگر شادمهر که در ايران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند .
و بالاخره شادمهر پس از بي مهري هاي فراوان از سوي وزارت ارشاد و شوراي موسيقي و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنين ممنوع الصدا و تصوير شدن علي رقم ميل باطني اش تصميم به ترک وطن گرفت تا ادامه ي زندگي موسيقيايي خود را در آنسوي آبها تجربه کند .
به همين منظور به کشور کانادا ( شهر تورنتو ) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ي فعاليت هاي هنري خود را دنبال کند . ما حصل سه سال اقامت در کانادا دو آلبوم خيالي نيست و آدم فروش است که با استقبال بي نظير ايرانيان در داخل ايران و سراسر جهان مواجه شد .
هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقيت هاي چشم گيري نايل امده و براي بيشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازي - تنظيم و نوازندگي مي کند و کنسرت هايي در شهرهاي مختلف جهان با هنرنمايي او برگزار مي شود . همچنين شادمهر هيچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش " دوري و دوستي " را در پيش گرفته که تا به حال هم باعث پيشرفت رو به جلو براي وي بوده است

شادمهر عقیلی
گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد

متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ - بچه خیابان هاشمی تهران - اصلیت طالقانی - فرزند آخر خانواده پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد - در شرایط سخت مالی بزرگ شد - گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد - رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند - متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو - عشا ق بازی بهروز وثوقی - به افراد مختلف القاب مختلف می داد - هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود - رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد - با قرض ارگ خرید - کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش - با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید - از هیچ غذایی بدش نمی آید - مردم برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد - خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش - همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر - عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است - الگوی گیتار : اردشیر فرح - شناگر ماهر- حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش - دست به جیب برای دوستان طراز اول - کم حرف - در تهران پاتوق هیشگی نداشته - هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود - زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند - روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران - هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ خواننده ای هم صدایی کند - اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 - ما درش را میپرستد - یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد - چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد - عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست - بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت - نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت - آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد - خواننده محبوب : ریکی مارتین - اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست - استاد کوک کردن سنتور - بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد - عاشق ماشین عوض کردن - به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد - نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته - آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست - علاقه مند موسیقی ترکی - با چند خانواده در تورنتو دوست است - گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا - آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو - محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور - فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 میلیون هوا دار داشته - طرح کلیپهایش را خودش میدهد - خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت - یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا - وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند - قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند - و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند - قبل از عید سال 83 دست راستش شکست - در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی - هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:21  توسط (----------------------------------)  | 

 

 

 

عشق عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن

سهراب سپهری:

                    به باغ همسفران

                         صدا کن مرا

             صدای تو خوب است

             صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

                که در انتهای صمیمیت حزن می روید

           در ابعاد این عصر خاموش

             من از طعم تصنیف درمتن ادرک یک کوچه تنهاترم

           بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

          و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

             و خاصیت عشق این است

              کسی نیست

            بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

            میان دو دیدار قسمت کنیم

            بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

                بیا زودتر چیزها را ببینیم

              ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

                 زمان را به گردی بدل می کنند

             بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

               بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

          مرا گرم کن

                    و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

           و باران تندی گرفت

                 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

                اجاق شقایق مرا گرم کرد

      در این کوچه هایی که تاریک هستند

               من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

               من از سطح سیمانی قرن می ترسم

              بیا تا نترسم من از شهرهایی که خک سیاشان چراگاه جرثقیل است

         مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

             مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکک فلزات

          اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

             و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

                                و آن وقت

            حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

            حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

           بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

                در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

         قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

                            بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

                چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

                 چه ادرکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

               و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

               ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

          ...........

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                                                                        

                                                                   
عشق یعنی از رضایش عمر گیر


                                                            عشق یعنی زندگی را بندگی   

عشق یعنی بندگ آزادگی                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:32  توسط (----------------------------------)  | 


cartpostaleto.blogfaImage By Allpic.ir

سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به مهتاب
تورا میسپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به شب میسپارم تورا تا نسوزد
به دل میسپارم تورا تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه

تا همیشه دوست دارم - حتی الان که دیگه قراره نباشیم

خاصیت عشق اینه

که حتی وقت وداع عاشقین و همدیگرو دوست دارین

درست مثل روز اول...

درست مثل آبی و صورتی که ارغوانی نشدند ولی عاشق موندند

ولنتاین روز عشق نیست
هر روز روز عشقه
هر روز روز دوستی و صمیمیت
همیشه...
فقط کافیه دو تا دل عاشق داشته باشی
دو تا دلی که همیشه بتپند
برای هم...
دو تا دل - یکی آبی و یکی صورتی

ما ایستادیم
قوی
یه کوه امید پشت ماست
یه دنیا نور روبرومون
و خدایی که توی قلبمونه
هر مشکلی پیش بیاد با همیم
هر اتفاقی بیافته
راه درازه و سخت
پس چرا بترسیم؟
چون سخته میجنگیم
یه جنگ تن به تن
و برندش صاحب تندیس عشقه...
تندیسی که چندیست در دلهامون نقش بسته

یکی اومد و اسمش صورتی شد
یکی اومد و اسمش آبی شد
با هم موندن
قرار شد توی مشکلات به همدیگه کمک کنن
کم نیارن
قوی باشن
حالا 2تا موندن
یکی آبی و یکی صورتی
با هم پشت ما کوهه - نمیترسیم - نمی افتیم - نمیبازیم
ما همیشه با هم هستیم
با عشق...زندگی مثل یه زندانه
یکی میخواد فرار کنه-اینقد خودشو به درو دیوار میزنه تا زخمی میشه
یکی هیچ کاری نمیکنه و یه گوشه میشینه تا بپوسه
یکی هم رنگ رو ور میداره و هر گوشه از دیوارو یه رنگی میزنه
به سلیقه ی خودش....

ما چیکار میکنیم با این اتاق؟
زندگی همینه!
چند روز هستیم و بعد میریم
چرا بترسیم؟ چرا نخندیم؟ چرا بغض کنیم؟
چرا عاشق نباشیم؟
چرا دوست نداشته باشیم؟
تو این چند روز هستی هر کاری میتونی بکنی
اینقدر پولدار بشی که هرکاری بکنی
اینقدر صبر کنی که به وصال برسی
اینقدر امید داشته باشی که هیچکس نتونه ناراحتت کنه
میدونی خاصیت عشق چیه؟
قلبت مال خودت نیست که بخوای غمگین باشی...

عسلم غم و غصه همیشه هست
مثل خنده و شادی
لحظه ها میان و میرن مثل دوستیها و هوا و روز و شب و...
چیزی که میمونه دو دست عاشق و یه خاطره ی قشنگه
بهش میرسیمهای...

بیرجند...

چشم به راههی؟ می آیم

کمی صبر کن...

سحر نزدیک است...

من کفشهامو بستم واسه یه راه

یه راه طولانی

خدایا - کمکم میکنی؟

یه اعتراف سبز: دوست دارم کنار دوست داشتن زمزمه کنم...

یه اعتراف آبی: قلبم دیگه جای خودش نیست - زود تر راه افتاده

یه اعتراف صورتی: همه چی آمادست - تنهاییها دیگه تمومه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:49  توسط (----------------------------------)  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:26  توسط (----------------------------------)  | 

 

Click for Full Size View                                دليل بودن تو                                                  متني زيبا و فوق العاده از دكتر شريعتي به نام "دليل بودن تو"

د
ليل بودن تو
هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود
.
و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست
.
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت
.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
.
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
.
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد
.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
.
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
.
اما کسی نداشت
...
و خدا آفریدگار بود
.
و چگونه می توانست نیافریند
.
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید
...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
.
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود
.
و عدم گوش نداشت
.
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم
.
و حرفهایی است برای نگفتن
...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند
.
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود
.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم
.
جز خدا هیچ نبود
.
در نبودن ، نتوانستن بود
.
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد
.
و خدا گمشده ای داشت
 

 مرد مرد و زن جوانی سوار برموتوردر دل شب می راندند.

آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من می ترسم


مرد جوان: نه اینجوری خیلی بهتره
زن جوان:خواهش میکنم من خیلی می ترسم

مرد جوان: خوب...اما اول باید بگی که دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم.. حالا میشه یواش تر برونی

مرد جوان: منو محکم بگیر
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و

روی سر خودت بذاری. آخه نمیتونم راحت برونم.اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.

برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد

یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان

را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود

و خودش رفت تا او زنده بماند.

عاشقان کشتگان معشوق اند برنیاید ز کشتگان آواز                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:35  توسط (----------------------------------)  | 

 

 

شمع نیمه جان آفتاب

بر تک درخت کوچه ی تنهایی می تابد

گنجشکی با شیطنت می پرد

شاید از آن بالا دنیا زیباتر است

خنکای نسیم بهار

صورتم را نوازش می کند

و آواز پرستوی مهاجر سکوت کوچه را می شکند

شاید او نیز همچو من غم عشقی در سینه دارد

اما من از او غمگین ترم

و هر روز تنها تر می شوم

تنهای تنها

اما عاشق

عاشق عشقی بی پایان

انگار مرده ام

اما نه!

سیلی باد بر گوشم می گوید

هنوز نفس می کشم

و عشق

این وازه ی تلخ و شیرین

مرا اسیر خود کرده

شاید برای من تلخ است

اما برای تو

به شیرینی حرف های عاشقانه ای است

که در ستایش نگاهش نجوا می کنی

اما اکنون خوب می دانم

که شمع عمر من

بدون هوای عشق تو

در یک غروب سرد پاییزی

در حسرت تو

خاموش و بی فروغ خواهد شد

و از خاک اندامم

گلی به نام عشق خواهد رویید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:57  توسط (----------------------------------)  | 

صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده

خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام

آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟!

به سوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند ؟!


gisu

گفتم : ای دوست یک بوسه بده بهر خدا

                      گفت : امروز برو فردا بیا

                                        گفتم : امروز برم فردا بمیرم چه کنم

                                                            گفت : یک بوسه دهم باز تو را زنده کنم

چند جمله عاشقانه کوتاه:

اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد
پيش آتش دل شمع و پر پروانه يکيست
گر به سر حد جنونت ببرد عشق "عماد" بي وفائي و وفاداري جانانه يکيست
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟
 

 هنگامی که به دنیا می آیی همه می خندند در حالی که تو می گریی ،    

   پس ای عزیز زندگیت را چنان بگذران که در روز مرگ در حالی که همه می گریند

تو تنها کسی باشی که می خندی .

و شاید ها ...

شاید من و تو

              بی پناهتر از آن قاصدکی  هستیم

                                         که هر غروب تب آلود تابستان

خبر مرگ عشق اش

                  را از آن سوی مه غربت

                                        به خستگی دستها به ارمغان می آورد


نازنینم

عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه

از چشمانم بخوان .

کلمات ، عشق باشکوه مرا حقیرو کوچک میکنند .

برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو

جوابش را در قلبت خواهی یافت

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

خیره چشمانم براه بوسه ات

ای تشنج های لذت در تنم

ای خطوط پیکرت پیراهنم

آه،میخواهم که بشکافم زهم

 

 

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب...

بوسه يعني مستي از مشروب عشق...

بوسه يعني لذت دل دادگي...

لذت از شب . لذت از ديوانگي...

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق...

طعم شيريني به رنگ سادگي...

بوسه يعني آغازي براي ما شدن...

لحظه ي با دلبري تنها شدن...

بوسه سرفصله کتاب عاشقي...

بوسه رمز وارد دلها شدن...

 

درد و دلم و بشنو که حالم رو بدونی هیچ وقت این رو نخواستی که قدرم رو بدونی

من آرزو می کردم که هم زبونت بشم امید این رو داشتم که سایه بونت باشم

چه قدر چه وقت و بی وقت به یاد تو نشستم فقط تو رو می دیدم تا چشم هام رو می بستم

هیچ وقت با من نبودی اما به پات نشستم زخم زبون شنیدم غرورم رو شکستم

وقتی از من دور بودی دنیای من سیاه بود زنده بودم ولیکن زندگی ام تباه بود

دردو دلم رو بشنو که حالم رو بدونی هیچ وقت این رو نخواستی که قدرم رو بدونی

وقتی که برمی گشتی دلم برات می لرزید برای من یه دنیا برگشتنت می ارزید

نبودی و نخواستی شادی برام بیاری دست های آشنات رو تو دست من بزاری

هیچ وقت باهام نبودی اما به پات نشستم زخم زبون شنیدم غرورم رو شکستم

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان...

بوسه يعني عشق من با من بمان

شادیم یکدم بیالاید به غم

آه،میخواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم های های

این دل تنگ من و این دود عود؟

در شبستان،زخمه های چنگ ورود؟

بوسه

 
 
 

معنی بوسه

بوسه بر دست : من فقط تو را می پرستم

بوسه بر گونه : من فقط می خواهم دوست تو باشم

بوسه بر چانه : تو جذاب هستی

بوسه بر گردن : من تو را می خواهم

بوسه بر لب : من عاشق تو هستم

بوسه بر گوش : اجازه بده سر گرم باشیم

این فضای خالی و پروازها؟

این شب خاموش و این آوازها؟

گروه ترانه ها
گروه ترانه ها
 
گروه ترانه ها
 
گروه ترانه ها      
 
گروه ترانه ها    بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

                 بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

 

                   بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 

                   بوسه یعنی آتش و گرمای تب

                 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 

                 لذت از شب , لذت از دیوانگی

 

                    بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

 

                     طعم شیرینی به رنگ سادگی

                       بوسه آغازی برای ما شدن

 

                       لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

                       بوسه سرفصل کتاب عاشقی

 

                       بوسه رمز وارد دلها شدن

                    بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 

                    بوسه یعنی عشق من , با من بمان

 

                      شرم در دلدادگی بی معنی است

 

                   بوسه بر می دارد این شرم از میان

                  

                    طعم شیرین عسل از بوسه است

 

                     پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

 

                      بهترین هدیه پس از یک انتظار

 

                    بشنوید از من فقط یک بوسه است

                       بوسه را تکرار می باید نمود

 

                    بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

 

                    بوسه یعنی وصل جانها از دولب

                    بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 18:20  توسط (----------------------------------)  |